مرد مردد!
بههرحال نويسنده قبل از برشماري امتيازات و ويژگيهاي جريان ولايي در وهلهي مقايسه و سنجش با نقاط ضعف عناصر پيرو خاتمي از تيتر و پيشگفتار فرارو، سطور ذيل را بر ابهامزدايي و كشف دلایل شك و ترديد تكيهگاه اصلاحطلبان (خاتمي) استوار ميداند.
اينكه با بسيج توانمنديها و جذابيتهاي ظاهري اين گفتمان و نيروهاي اصلاحات هنوز رجل اين قبيله احساس قوت نميكند و از ترديد به تصميم راهي نميگشايد ابهام و ايهام كمي نيست. شايد ديدهي مردد خاتمي در افق ديدگاني باز شده باشد كه با ترديد به وي مينگرند.
به عبارت ديگر درصورتيكه 8 سال رياست و سكانداري بتواند فرصت مناسبي براي تابش مهر ماندگار خدمت بر قلبهاي مردم فراهم آورد او (خاتمي) بايد شرح دهد در اين ميانه چه كرده و براي كار و تلاش چه كم داشته (بر فرض كه انسجام و اتحاد دولت و مجلس را هم از معادله حذف كنيم)
پس نوع نگاه مردم به خاتمي معنايي دارد كه وي به دقت آن را پذيرفته است اين يعني همهي تفاوتهاي خاتمي 1376 و خاتمي سال 1392!
از جمله گرفتاريهاي ترديدزا ارتكاب يك خطاي راهبردي سنگين در عمق گفتمان تجديدنظر طلب در ماجراي سال 88 است به بيان ديگر لجنهاي كه در هيجانات اين سال از اعتدال ظاهري خاتمي دليلي براي جامعيت و پيروي از وي در برابر جريان احمدينژادی نيافتند اينك چنان ملتمسانه دخيل بستهاند كه انگار از ابتدا چنين بودهاند.
هويداتر آنكه در ژرفاي نگرش خاتمي، خاتميگرايي تجديدنظر طلبان (با فرض تأييد صلاحيتش) با وجود ترديد جدي مردم در توانمنديهاي اجرايي وي فصل پايان كتاب حضور نيروهاي چپگرا در معادلات قدرت خواهد بود و چنانچه اين موضوع عيانتر و برهنهتر از هميشه از صندوق رأي آشكار شود آنچنان زمينگير شوند كه ديگر ياراي برخواستن نيابند.
همچنين درصورت رد صلاحيت و دميده شدن شبههي نبود آزادي در انتخابات 92 بهوسيلهي چهرهي خاتمي بايد براي هميشه از مستطيل سبز سياست خداحافظي كند و كفشهاي خود را بياويزد درحاليكه خود را چنين نميداند.
به بیان ساده خاتمي نميخواهد نقش ميرحسين موسوي را در انتخابات 92 بپذيرد!
پس از نقل تحليل به اين نقطه حتي درصورتيكه همهي سخنان پيشگفته هم در حد فرض منجمد بشوند خاتمي مايل نيست به بهانهاي براي ايجاد مشاركت در انتخابات و دليلي براي حضور سلائق مختلف بدل شود. بنابراين اين مرد بايد همچنان مردد بماند.