این روز های بی قراری

بسته در غم اندیشه

در این روزهای بی قراری

به شور اشک و شعور چشم

به یاد مژگان خیس خاطرات پدر

به آغوش آسمان، 

به دیار مهر، پر می کشم!

سلام بر بانوی زمینی آسمانها

 

مرد مردد!

وابستگي و اتكاي راهبردي جريان دوم خرداد به آقاي سيدمحمد خاتمي ترديدبردار نيست. انگار 8 سال حضور و كادرسازي در قوه‌ي مجريه و چهار سال سكانداري بلامنازع در قوه‌ي مقننه تنها با نياز روزافزون به مرد سال 76 و 80 براي رقابت‌پذيري در جرگه‌ي انتخابات مواجه گرديده از اين بابت تنوع و تكثر كانديداهاي اصول‌گرا وجه مباهات و فخر به‌نظر مي‌آيد.

به‌هرحال نويسنده قبل از برشماري امتيازات و ويژگي‌هاي جريان ولايي در وهله‌ي مقايسه و سنجش با نقاط ضعف عناصر پيرو خاتمي از تيتر و پيشگفتار فرارو، سطور ذيل را بر ابهام‌زدايي و كشف دلایل شك و ترديد تكيه‌گاه اصلاح‌طلبان (خاتمي) استوار مي‌داند.

اينكه با بسيج توانمندي‌ها و جذابيت‌هاي ظاهري اين گفتمان و نيروهاي اصلاحات هنوز رجل اين قبيله احساس قوت نمي‌كند و از ترديد به تصميم راهي نمي‌گشايد ابهام و ايهام كمي نيست. شايد ديده‌ي مردد خاتمي در افق ديدگاني باز شده باشد كه با ترديد به وي مي‌نگرند.

به عبارت ديگر درصورتي‌كه 8 سال رياست و سكان‌داري بتواند فرصت مناسبي براي تابش مهر ماندگار خدمت بر قلب‌هاي مردم فراهم آورد او (خاتمي) بايد شرح دهد در اين ميانه چه كرده و براي كار و تلاش چه كم داشته (بر فرض كه انسجام و اتحاد دولت و مجلس را هم از معادله حذف كنيم)

پس نوع نگاه مردم به خاتمي معنايي دارد كه وي به دقت آن را پذيرفته است اين يعني همه‌ي تفاوت‌هاي خاتمي 1376 و خاتمي سال 1392!

از جمله گرفتاري‌هاي ترديدزا ارتكاب يك خطاي راهبردي سنگين در عمق گفتمان تجديدنظر طلب  در ماجراي سال 88 است به بيان ديگر لجنه‌اي كه در هيجانات اين سال از اعتدال ظاهري خاتمي دليلي براي جامعيت و پيروي از وي در برابر جريان احمدي‌نژادی نيافتند اينك چنان ملتمسانه دخيل بسته‌اند كه انگار از ابتدا چنين بوده‌اند.

هويداتر آنكه در ژرفاي نگرش خاتمي، خاتمي‌گرايي تجديدنظر طلبان (با فرض تأييد صلاحيتش) با وجود ترديد جدي مردم در توانمندي‌هاي اجرايي وي فصل پايان كتاب حضور نيروهاي چپ‌گرا در معادلات قدرت خواهد بود و چنانچه اين موضوع عيان‌تر و برهنه‌تر از هميشه از صندوق رأي آشكار شود آنچنان زمين‌گير شوند كه ديگر ياراي برخواستن نيابند.

همچنين درصورت رد صلاحيت و دميده شدن شبهه‌ي نبود آزادي در انتخابات 92 به‌وسيله‌ي چهره‌ي خاتمي بايد براي هميشه از مستطيل سبز سياست خداحافظي كند و كفش‌هاي خود را بياويزد درحالي‌كه خود را چنين نمي‌داند.

به بیان ساده خاتمي نمي‌خواهد نقش ميرحسين موسوي را در انتخابات 92 بپذيرد!

پس از نقل تحليل به اين نقطه حتي درصورتي‌كه همه‌ي سخنان پيش‌گفته هم در حد فرض منجمد بشوند خاتمي مايل نيست به بهانه‌اي براي ايجاد مشاركت در انتخابات و دليلي براي حضور سلائق مختلف بدل شود. بنابراين اين مرد بايد همچنان مردد بماند.

توهم احساس تكليف!

از روزگار پيروزي انقلاب تا سال‌هاي دفاع مقدس زلف مردان خطر و استقامت در وظيفه و تكليف گره مي‌خورده تا بدانجا كه هنوز تخت‌هاي آسايشگاه جانبازان شيميايي و زخم‌هاي خانواده‌ معزز شهدا نشان از تكليف مداري دارند.

بهانه‌اي كه نويسنده را به تهيه مختصري در زمينه‌ي تكليف و احساس آن وا مي‌دارد شيوع شيوه‌ي تلخي براي تمهيد عرض اندام و حضور در انتخابات است به اين ترتيب اين روزها به وفور مي‌شنويم كه احساس تكليف مي‌كنند در انتخابات كانديدا شوند!!

به عبارت ديگر درك و بررسی شيوه‌ي فزاينده‌ي پيوند تظاهر به تكليف محوري با رياست طلبي براي مردم چه پيامدي دارد، سؤالي است كه بايد ابعاد آن را مورد بررسي و دقت قرار داد.

اين‌كه چه كسي، چرا و از چه ناحيه‌اي به احساس تكليف رسيده كه خود را ناچار مي‌انگارد در سرنوشت كرسي رياست‌جمهوري، مجلس يا شوراي شهر به رقابت برخيزد به موضوع كلافه كننده‌اي براي مردم بدل شده است.

طنز‌آميزتر از توهم احساس تكليف آنكه پيوستگان ادعايي به مباني ديني - كه اگر نيايند به مردم و نظام خيانت كرده‌اند - اينكه در ادامه پس از احساس تكليف اوليه در شرايط رقابت از اين نمد بهره‌اي بر رعايت اخلاق و انصاف و صداقت نمي‌يابد.

اينكه مردم در اين دنيا به رياكاران مهرورزي نمي‌كنند به كنار، اما به يقين خدا با كساني كه از منابع نفساني به موضوعي براي احساس تكليف ياد مي‌كنند و بي‌صداقتي را به تظاهر مي‌آرايند جزاي متناسب خواهد داد. مگر چه اشكال دارد يك كانديدا صادقانه و به دور از فروتني دروغين و تسليم ظاهري در برابر شاخصه‌هاي شرعي و ديني به وضوح علت كانديداتوري خود را احساس توانمندي براي پيشبرد امور كشور بيان كند و مردم در اين زمينه اظهار نظر نمايند.